close
چت روم
داستان عاشقانه پسر عاشق

داستان عاشقانه پسر عاشق

داستان عاشقانه پسر عاشق

داستان عاشقانه پسر عاشق
داستان عاشقانه پسر عاشق
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • آنجلینا جولی
  • زندگی نامه تونی جا
  • دنیای اسرار آمیز کریس آنجل
  • کد تقلب بازی warceraft 3
  • کانتر
  • شیطان پرستی
  • بغل کردن
  • شیطان پرستی در ایران
  • زندگی نامه امینم
  • زندگی نامه آرنولد
  • محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

    داستان عاشقانه دختر وپسر عاشق

    این مطلب رو در دوشنبه 4 بهمن 1389 ساعت: 13:54 در سایت قرار داده است.

                     داستان عشق های واقعی

     

     

    پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
    تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

    چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
    دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

    سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

    دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
    آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

    موضوع: داستان عاشقانه پسر عاشق,

    تعداد بازديد : 323
    نظرات()
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( هرچی بخوای )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    خرمشهر کیدز لاولی کیدز پسران شیاطین سیاه